عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
322
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
اين هيچ دو در بهشت نشوند ، بلى - مؤمنان درشوند آن گه صفت مؤمن در گرفت . گفت : مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ - هر كه روى خويش فرا داد ، و كردار و دل خويش پاك داشت ، و آهنگ خويش راست كرد . مقاتل گفت - اسلام بمعنى اخلاص است - و - وجه - بمعنى عمل - اى من اخلص عمله ميگويد در بهشت آن كس شود كه اخلاص در اعمال بجاى آورد - و اخلاص بر سه قسم است : اخلاص شهادت در اسلام ، و اخلاص خدمت در ايمان ، و اخلاص معرفت در حقيقت . و قرآن بهر سه قسم اشارت مىكند ، اخلاص شهادت را گفت - أَلا لِلَّهِ الدِّينُ الْخالِصُ و اخلاص خدمت را گفت - وَ ما أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ - و اخلاص معرفت را گفت - إِنَّا أَخْلَصْناهُمْ بِخالِصَةٍ . و در اخلاص اعمال حكايتى بيارند از سفيان عيينه - كه او را رفيقى بود و با وى برادرى گرفته بود ، و آن رفيق را يسارى بود و نعمتى كه درويشان را بدان نواختى و صدقهها دادى ، و نيز متعبّد بود ، از دنيا بيرون شد . مردى آمد از شام و دعوى كرد كه مرا بنزديك وى امانتى بود قدر هزار دينار . وارثان گفتند ما ندانيم - سفيان عيينه آن مرد را گفت كه ترا شب نيمه شعبان بچاه زمزم بايد شد ، و او را از آن جايگاه بر خواندن تا ترا خبر كند كه امانت كجا نهاده است ، كه در خبر مصطفى آمده است كه ارواح مؤمنان و شهيدان و صالحان آن شب در چاه زمزم حاضر آيند ، آن مرد برفت و او را از چاه زمزم خواند ، جواب نيافت بر سفيان باز آمد ، گفت خواندم و جواب نشنيدم ، سفيان گفت - « آه عدل اللَّه به الى برهوت » مگر او را بگردانيدند ازين چاه بچاه برهوت اندر حضرموت ، آنجا كه ارواح اشقياهم درين شب مجتمع شوند آن مرد ديگر سال حضرموت ، شد ، و شب نيمهء شعبان او را از آن چاه برخواند جواب داد ، و نشان جاى امانت ازو درخواست ، و امانت بوى باز رسيد . و سفيان او را گفته بود كه بپرس از حال و قصهء وى ، و بما عدل اللَّه به الى هناك مع عبادته و صومه و صدقاته . فقال - بلّغ سفيان منى السلام ، و قل له - الرياء الرياء عدل بى الى هاهنا ، قال فاتيت سفيان و اخبرته به ، فبكى بكاء شديدا ، ثم قال - ان اللَّه تعالى لا يقبل الّا ما كان خالصا لوجهه .